*شادی در چادگان*
جاتون خالی، شادی با مامان و بابا، دایی احمد و دایی محمود، خاله میترا، عمه مریم، مامان صغرا، باباقنبر، دایی حسن (دایی مامان) بعد از یه مدت طولانی یک سفر یک روزه رفت. خیلی خوش گذشت... عزیزم عاشق آب و آب بازی و غل خوردن روی چمن هست.... ...
نویسنده :
فرشته
22:04
*خاصِ خاصِ خاص از شادی*
شادی و عشق هندوونه!
الهی مامان به قربونت بره که اینقدر هندونه دوست داری و تا میبینی دیگه کنترل خودت رو از دست میدی و با دست، پا، صورت و ... میری توی هندونه. ...
نویسنده :
فرشته
20:43
*عروسی عروسی عروسی*
امسال سال پر از عروسی بود. چندتا از دختر پسرای فامیل رفتند خونه بخت، اولین عروسی عروسی بهناز دختر دایی مامان فرشته بود، شادی اون موقع دو ماه و شانزده روزش بود. عروسی بهناز روز دوم فروردین بود. عروسی بعدی عروسی منصوره دختر دایی مامان فرشته بود. آخی عزیزم تو این عروسی همش خواب بود. عروسی بعدی عروسی علیرضا پسرخاله بابایی بود که باز شادی خانوم تو این عروسی هم لالا بود. الهی قربونت برم مامان که خوابیدی. بوس بوس بوس البته ما یه جشن نامزدی هم داشتیم، نامزدی شیما دختردایی مامان فرشته که شادی خانوم بازم خواب بودند. ...
نویسنده :
فرشته
18:23
سینه خیز رفتن شادی!
عزیز دلم بعد از کلی تلاش و تقلا کردن بالاخره تونستی خودت به تنهایی حرکت کنی و سینه خیز این طرف و اون طرف بری و چه ذوقی برای این راه رفتنت داری. قربان بره مامانش بوس بوس بوس ...
نویسنده :
فرشته
20:15
شادی یادگرفت خودش بشینه!
بعد از تلاش های زیاد و تقلا کردن بالاخره عسل خانوم، شادی کوچولو تونست بدونه کمک خودش تنهای تنها بشینه. عزیزکم قربونت برم که اینقدر ذوق میکنی که خودت میشینی. ...
نویسنده :
فرشته
22:24




